دربارهی زاغه
چیزی که نمیگوید مرا بهجای «آن» بگذارید یا من نسبت به «این» متفاوتتر، متناسبتر، اصیلتر، انقلابیتر یا سنتیتر هستم. در مورد خودش هیچ نمیداند، مگر اینکه آنچه میبیند نیست. شاید بشود وضعاش را نامی داد: «وضع ضمایری». واژهی «ضمیر» را هم به این دلیل ممکن است بتوان بهشکل جمع استفاده کرد؛ که مجموعهای از جایگزینها را در یک وضع بهعنوان «من» تجربه میکند.
در میدانِ جایگزینیِ ضمایرْ «من» تو، او، این و… مدام در تنش است؛ بحرانیست در نام و وقتیکه نام دچار یک چنین بحران است، مرکز ارجاع ضمایر فرو میپاشد. به این خاطر، آن نام (وضع ضمایری) را از آن میگیریم تا بحران را بهسوی یک زبان بیمرجع تسهیل کنیم.
بهسویی که گفتار از کسی بلند نمیشود و اهمیتی ندارد که چه کسی گفته است. از کسانی عبور میکند و سپس به کسانی میرسد؛ که قبلیها نمایندهی بعدیها و بعدیها تابع قبلیها نیستند، بلکه تکانههای آوایی و موسیقایی گفتار و پهنههای آن هستند.
او، شما، آنها، این، تو… جایگزین نمیشوند، آواره میگردند.
در اینجا، سخن هست ولی در سر و صدایی که تمام نمیشود و هیچ نسبت، هیچ نسب و هیچ ریشهای ندارد. زبان هست، ولی در حالت نوشتار، بیارتباط و رها از «در مورد چیزی نوشتن» و کارکرد. شکلی از انبار ضایعات، تل زائدات، پسماندهها و فضولات زاغهایِ که در واقع محصولاتی هستند، که بهدلیل عدم تطابق با استنداردهای تولید و خطا در دستگاه، معیوب و غیرقابل استفاده شده و از خط تولید خارج شدهاند.
«زاغه» چیزی نیست که بتوان آن را در یک نام بر خود پذیرفت؛ زیرا که در خود چیزی ندارد مگر آنچه از خود حذف میکند یا از خود کنار میزند.
او ضمایر بسیاری دارد که همواره بهجایش نوشته و گفتهاند. اکنون، او نمینویسد، پاک میکند.
سیاست نشر زاغه
موضوع را از این پرسش آغاز میکنیم: «تکنالوژی نشر» به مثابهی مجموعهای از ابزارها و فرایندهایی که تولید، انتشار و توزیع کتاب، مجله و سایر محصولات فکری را ممکن میسازد، تا چه اندازه متأثر از موضع روشنفکر و همکاران فرهنگی و تکنیکی-صنعتی او است؟
این پرسش را بهعمد در سطحی کلی طرح میکنیم تا تمام دستاندرکاران این حوزه و تواناییهای شان را در بر بگیرد؛ از مؤلف و نویسنده، طراح جلد، ویراستار و صفحهآرا، کارگر و مدیر چاپخانه تا طراح و گردانندگان وبسایتها، کتابفروشیها و شبکههای توزیع.
بدون شک روابط اجتماعی موجود میان دستاندرکاران نشر و پخش تولیدات فکری، بری از تقابل و تضادهای برخاسته و مسلط بر بازار و صنعت فرهنگ نیست. همین، پرسش طرحشده را موجهتر از پیش میکند زیرا بیانگر این امر است که با وجود تقابل و تضادها در روابط اجتماعی میان ایشان، رابطهی هرکدام با ابزارهای تولید و امکانات تکنیکی نیز مخدوش است. البته این وضع آنجا به یک بحران ارتقا مییابد که نظم سیاسی حاکم، استبدادیترین شیوههای سانسور، کنترول و قیودات را اعمال کند؛ آنچه که امروزه شاهدش هستیم.
اعمال شیوههای سانسور، کنترول و وضع قیودات، سبب بروز شکافی میان تولیدکننده و محصول او میشود. همواره یک چیز اضافی باقی میماند که تولیدکننده آن را در محصول خودش نمییابد؛ یک چیز حذفشده، تغییرشکلیافته یا یک چیز تعویضشده با دیکتهای بر شیوهی تولید، بیان و نگارش. اینها از سلب اختیارشدن تولیدکنندگان بر ابزارهای تولید و امکانات تکنیکی برمیخیزد و نشانگر این است که ابزار و امکانات تکنیکی، بهتصاحب درآمدهاند. در این مرحله، هیچ تفاوتی نخواهد داشت که آیا در کار تولید، نشر و پخش محصولات ادبی و در کل فکری، مستقیماً تن به فرامین رژیم مبتنی بر اعمال سانسور، وضع قیودات و کنترول میدهیم یا خیر. چه بسیار مؤلفان، نویسندگان و ناشرانی که تولیدات فکریشان را بهگمان اینکه تن به اعمال سانسور ندادهاند، خارج از کشور و از طریق ناشران مستقل (؟) به انتشار میرسانند و در وبسایتها برای فروش میگذارند. حال آنکه عدم دسترسی خوانندگان به اثر را در نظر نمیگیرند؛ یعنی آنچه را که دستگاه سانسور میطلبد: نخواندهشدن آن دسته از افکار که غیرضروری، مخالف و بیربط با جامعه تلقی میشوند.
روشنفکر و همکارانش، شاید بتوانند با وجود چنین سلطهای بر تکنالوژی نشر، همچنان گرایش خود به آزادی و ضدیت با دیکتاتوری را حفظ کنند. ممکن است همچنان بتوانند آثاری منتشر کنند که دست سانسورچی و یا ترس از سانسور بر هیچ یک از کلماتش سایه نیانداخته باشد؛ اما این افکار آزادیخواهانه، با وجود سیستمی که حتی در جریان آلترناتیو خود فاقد موضعگیری مبتنی بر تغییر تکنیکی بهنفع هرچه کمتر شدن فاصلهی اثر و مخاطب است؛ ژست مبارزه با سانسور را هرچه بیشتر پارادوکسیکال میکند:
ناشر خارج از کشور با استفاده از روش POD یا print on demand بهراحتی هزینههایی چون انبارداری و چاپ انبوه را کاهش میدهد و فقط در صورت سفارش و پیشخرید کتاب است که حاضر به چاپ آن میشود. سیستم نشر حتی در صورت عدم دسترسی اکثریت مخاطبان به کتاب، میتواند همچنان ادامه داشته باشد و ضرر اقتصادی چندانی نبیند. نویسنده و مؤلف نیز میتوانند، بهعنوان کسانی که به تولید فکری ادامه دادهاند، جایگاه شان را حفظ کنند ولی بهجای کتاب واقعی، عکس و طرح جلد کتاب را در شبکههای اجتماعی همراه با خبر انتشار آن، به مخاطبین برسانند.
روشنفکر در این وضع، کسی است که در اندیشهها، گرایشات و تأملاتش حامی حق آزادانهی نشر، توزیع و دسترسی به تولیدات فکری است؛ ولی در از بین بردن فاصلهی میان اثر و مخاطب ناتوان میماند، چرا که خود بخشی از پروسهی تولید منطبق با نظم حاکم بر تکنالوژی نشر است.
با توجه به پرسشی که طرح کردیم و رابطهی موجودی که با تکنالوژی نشر شرح دادیم؛ درمییابیم که نه تنها بخش اعظم تولیدکنندگان تولیدات فکری از آنچه که تولید میکنند بیگانهاند و شکافی را بین خود و نتیجهی کار خود مییابند؛ بلکه این شکاف بین آثار و مخاطبان نیز برقرار است، چیزی که خبر از یک فاصلهی واقعی دارد. این به تعریف روشنفکر بهواسطهی گرایشات، تأملات و اندیشهها بیشتر دامن میزند؛ روشنفکری که بدون هیچ بازاندیشیای در تکنیک، شیوهی تولید، نشر و پخش و بدون هیچ موضعی در میان ابزارهای تولید و امکانات تکنیکی، مینویسد و موقعیتی مجزا از پروسهی تولید و خط سیر آن ندارد. تعجبی هم نمیکنیم که، صرفاً دلخوش این باشد که پوستر، طرح جلد و چند صفحه از فهرست مطالب کتابش را در شبکههای اجتماعی همرسانی کند تا به خود تذکر بدهد که مسئولیت و کار خودش را ادا کرده است و در نتیجه ژست روشنفکرانهاش را از پیش حقبهجانبتر بسازد.
حال آنکه وقتی به گزارشهای مربوط به وضع نشر و پخش کتاب در جامعه نظری میاندازیم، بخش بزرگی از کسانی که کتاب میخواندند، توانایی خرید را از دست دادهاند. بسیار کتابهایی که آنان نیاز دارند و میخواهند بخوانند، وارد کشور نمیشوند. کتابهایی هم که در شبکههای اجتماعی خبر نشر شان را میخوانند، قیمتشان در وبسایتهای فروش کتاب کمتر از ده دالر نیست -که اگر هم باشد- بهدلیل نداشتن حساب بانکی و متصل نبودن بانکهای کشور به امکانات سفارش و خرید آنلاین، اساساً دسترسی به آنها ناممکن است. هستند نویسندگانی در داخل کشور که کتابشان را از طریق ناشرانی در خارج از کشور به نشر رساندهاند؛ اما هرگز نتیجهی کارشان را در دست نگرفتهاند و ندیدهاند تا لااقل ارزیابیای کرده باشند.
موقعیت روشنفکر در میان یک چنین دمودستگاه بستهای کجاست؟ با دیدن چنین وضعیتی، چه موضعی میگیرد و آیا غیر از این است که این موضع در غیاب بازاندایشی در شیوهی استفاده از امکانات تکنیکی ناممکن است؟
ما (در زاغه)، بر آنایم که بهجای تغذیهی صرف دستگاه تولید (وبسایتهای نشر و پخش، ابزارهای طراحی، ویرایش، صفحهآرایی، چاپ و توزیع تولیدات فکری) بر آن مداخلهای متعهد به اشتراک جمعی -تا هرجا که ممکن باشد- وارد کنیم:
– همهی نکات حرفهای را برای نشر یک اثر (کتاب، مجله، تکمقاله، داستان کوتاه و شعر)، حفظ میکنیم تا قابلیتهایش را در استناد شدن، خوانایی، زیباییهای بصری و تا حدودی مسائل حقوقی نگهدارد.
– همهی آثار بهطور رایگان در فرمت پیدیاف به اختیار خوانندگان قرار میگیرند تا با دسترسی آسان، وضع محدودیتها بر توزیع کتابها در کشور را عامدانه نقض کنیم.
– آثار منتشرشده در زاغه برای بازنشر توسط ناشران نیز آزاد است؛ مشروط بر آن که این بازنشر در هماهنگی با نویسنده یا ناشر انجام شود.
در وضعیت موجود بازاندیشی در تکنیک و بهکارگیری تکنالوژی نشر، امری ضروریست. رویکردی که موقعیت روشنفکر و همکارانش را در پروسهی تولید مشخص میسازد و طی آن گرایش، اندیشه و تأملات انقلابی، مردمی (؟) و ضد استبدادی وی را با موقعیت انقلابی، مردمی (؟) و ضد استبدادی به عرصهی تغییر در مناسبات تولید میکشاند.
ما با بهکارگیری مفهوم اشتراک جمعی بر تولیدات فکری و حتی شیوهی تولید آن، از منافع مالی، وسوسههای زیباییشناختی بورژوایی -مانند حتمی بودن چاپ فزیکی و لمس کردن کتاب- میگذریم و توانی را که در اختیار داریم، در راه هرچه دموکراتیزهسازی دستگاه تولیدات فکری میگذاریم.
باور داریم که با دفع تجلی و تقدسی شبیه به پاسداری از ارزش کار نویسنده؛ که معتقد است اگر مخاطبی زیر پای خبر نشر کتابی کامنت میگذارد که «آیا پیدیاف آن موجود است؟» ارزش کار نویسنده را زیر پا گذاشته و به ساحت ارجمند وی اهانتی روا داشته است، نشر و پخش اثر را وارد کارکردی سیاسی میکنیم. چنین سیاسیشدنی ناممکن است مگر که ارزشها، تجلیها و تقدسی را که پیشتر یادآور شدیم، از فراز و روی اثر بزداییم.